یک شب با مادر جون - تاریخ: 1390/4/22 ساعت: 15:55
سلام پريروز90/04/19 مادر جون (پدري) ريحانه جون بعداز مدتها منت بر سرمون گذاشتنو تشريف آوردن منزل ما ديروز بعداز خوردن ناهار ميگفت ميخام برم خونمون آخه آقا موسي(عموي ريحان) از تهران ميآد منم گفتم نه بمون بعدا ميري حالا وقت زياده مادر جوني هم ميگفت نه آخه آقا موسي تنها ميمونهمنم ديگه اصرار نکردمو حالا...
ریحانه و تلفن - تاریخ: 1390/4/16 ساعت: 20:38
سلام به همه عزیزانمریحانه تازه گیها خیلی به تلفن علاقمند شده طوریکه وقتی من یا بابایی داریم با تلفن صحبت میکنیم باید حتما با سیم گوشی بازی کنه و اگه هم بخوایم ازش بگیریم جیغ میکشو گریه میکنهامروز طبق معمول همیشه من ریحانه رو نشوندم واسباب بازیهاشو گذاشتم جلوش و غافل از اینکه تلفن پایینه رفتم تا به ک...
عکس های ریحانه جونم - تاریخ: 1390/4/15 ساعت: 2:00
ریحانه در حال دست زدن قوربون اشکات بشم من فدای این ناز کردنتم خیلی با نمک شدی خانم جلوتو نگاه کن ! دختر عموت (معصومه) داشت ازت عکس میگرفت اینجوری ژست گرفتی براش
ریحانه و پارک - تاریخ: 1390/4/14 ساعت: 11:12
سلام به همگی امشب که الان فردا شده ساعت 21:15 بود که از خونه اومدم بیرون تا با ریحانه جونم بریم پارک و زن عمو بزرگ و دختر عموی ریحان هم تو پارک منتظرمون بودن ریحانه جونو آماده کردم و تا دید من دارم حاضر میشم واسه رفتن زد زیر گریه که منو بغل کن منم که هنوز لباسامو نپوشیده بودم تندی و با عجله حاضر شدم...
ریحانه و خواب - تاریخ: 1390/4/12 ساعت: 18:59
نمیدونم ازکجا بگم آخه من کم نکشیدم از خواب خانم خانوما که فقط 2شب اولو خوب خوابیدی از اون به بعد تا 4ماهگیت شب تا صبح بیدار بودی شده بودیم پلیس شبا بیدارو روزا هم میخوابیدی خیلی خسته شده بودم آخرین باری که بردمت دکتر واسه چکاپ ماهانه به دکتر گفتم خسته شدم از شب بیدار بودن تورو خدا بهم یه دارویی بده ...
ریحانه و اداهاش - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:44
ریحانه عزیزم این روزا خیلی با نمک شدی همه میگن دلمون میخواد گازش بگیریم اما من که نمیذارم کسی اینکارو کنه الان یکی دو هفته ایی میشه که وقتی میری بغله کسی تا منو میبینی خودتو خم میکنی و با پاهاتم تند تند درجا میزنی به نشونه اینکه بیای بغله من غریبه رو از آشنا تشخیص میدی وقتی بغله افراد ناشناسی گریه م...
مروری به گذشته - تاریخ: 1390/4/7 ساعت: 21:51
سلام من(مامانی) علاقه زیادی به درست کردن پازل داشتم از قبل دو تا پازل داشتم که یکی 500 تایی و یکی دیگه 2000 تایی بود 500 تایی رو درست کردم بابایی هم خوش اومد یه چند ماهی گذشت من ماه های آخر بارداریم بودمو(7ماه و 3 هفته) داشتم کمدمو جمع و جور میکردم که چشم به پازل نیمه کارم افتاد وبه این فکر افتادم ک...
ریحانه و بازی با رووک در حیاط - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:44
همیشه خانم خیردوست همسایه (طبقه پایین ) میگفت ریحانه رو بیار حیاط تا با رووکش بازی کنه منم که این روزا خیلی سرم شلوغ بود اصلا وقت نمیکردم تا امروز که خانم خیردوست زنگ زدند که دختر خواهر شوهرم اومده می خواد ریحانه رو ببینه و همین علت باعث شد تا منم رووک ریحانه رو ببرم حیاط تا دختر گلم بازی کنه و چقدر...
ریحانه و لباس عروس - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:44
این لباس عروسو مادر جون(مادری) واست خریده و از بس لباس داری نمیدونم کدومو تنت کنم هنوز چند تا از لباسای سیسمونیت بدون استفاده مونده این لباسو چند شب پیش که داشتیم میرفتیم خونه عمو یحیی تنت کردم بابایی میگفت مگه داریم میریم عروسی منم گفتم روز به روز ریحانه داره بزرگ میشه از عروسی دختر عمو و پسر عموها...
ریحانه و نون سنگک - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:44
ریحانه ی من که به شیر حساسیت داره من نمیتونم فرنی و حریره بادام براش درست کنم و فقط سوپ درست میکنم اما دیشب که خونه ی عموی ریحانه اکبر آقا مهمون بودیم کوفته داشتن و من یکم از ابش با نون سنگک دادم و ریحانه هم بدخلقی نکردو خورد الان هم یه تیکه نون سنگک دادم دستشو گذاشت دهنشو تا ازش گرفتم جیغ کشید و ان...
ریحانه همدم من - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:45
سلام امروز صبح که از خواب بیدار شدی لباساتو در آوردم و مستقیم رفتم تو حموم همه چیز مثله همیشه داشت خوب پیش میرفت یهو یادم افتاد که صابون تموم شده من تورو همینطو که داشتی با پوپت وانت بازی میکردی تنها گذاشتم و اومدم به طرف آشپزخونه که یهویی پام سر خورده رفت زیر یخچال اگه اوپنو نمیگرفتم با سر می افتاد...
ریحانه و خرید از لگو - تاریخ: 1390/3/30 ساعت: 16:17
دیروز رفته بودم که واسه ریحانه خانم از لگو واسش یه عالمه اسباب بازی بگیرم اما متاسفانه اسباب بازیهای موردنظرمو نداشتن و مجبور شدم براش پازل بگیرمو تا چند وقته دیگه پازلو براش درست کنم و قاب میکنم میزارم اتاقش تا یادگاری باشه از برنده شدنش تو سایت گلوبال برند امیدوارم وقتیکه بزرگ شد از انتخاب من خوشش...
شیرین کاری ریحانه جون - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:45
دیروز من داشتم وبلاگ نی نی های دیگه رو میخوندم ریحانه رو هم گذاشتم بشینه و با عروسکاش بازی کنه هر چند وقت یه بار نگاش میکردم ببینم چیکار میکنه و دوباره به کارم ادامه میدادم یه چند دقیقه بعد صدای ملچ و ملوچ ریحانه اومد منم که همینطور با کامپیوتر کار میکردم تو فکر این بودم که چیزی ندادم بخوره نگاش کرد...
ریحانه و دختر عمه جون - تاریخ: 1390/4/14 ساعت: 18:06
دیروز من ریحانه رو حموم داده بودم که عمو عبدالله جون ریحانه خانم زنگ زدند که ما داریم میایم دنبالتون زود آماده شید عمو و عمه ی و دختر عمه ریحانه از تهران اومده بودند منم با عجله ریحانو آماده کردم 10 دقیقه از تماسشون نگذشته بود که آیفن به صدا در اومد وای چیکار کنم هنوز خودم آماده نیستم زن عمو لیلا او...
ریحانه و مادر جون - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:46
چون هستي من ز هستي توست تا هستم و هسـتي دارمت دوست مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش امروز مادر جون ریحانه بعداز 10 روز با ما بودن بالاخره رفت وقتی داشتیم خداحافظی میکردیم چه لحظه ی غمگینی خیلی دلم گرفته بود ریحانه هم خوابیده بود مامانم دیگه دلش نیومد تو خواب بیدارش کنه از بس نسبت به کوچکترین...
تبریک روز پدر - تاریخ: 1390/4/15 ساعت: 0:51
بابا.. . جونمی ، عمرمی ، قلبمی. . . دوستت دارم و به شما افتخار میکنم . امید که سایه شما تا ابد بر سر ما باشد
واکسن - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:46
امروز نوبت واکسن ٦ ماهگی ریحانه جون بود طفلکی دخترم وقتی داشت واکسنو تزریق میکرد از شدت گریه سیاه شد الهی مامان فدات بشه عزیزم دلم نمیخواد هیچوقت گریتو ببینم الان که این مطلبو می نویسم خوابیدی و چشام خیسه خدا کنه تبت به ٤٠ درجه نرسه و درد پاهات خیلی اذیتت نکنه آخه واکسن ٤ ماهگی خیلی بیقرارت کرده بود...
6 ماهگی - تاریخ: 1390/4/10 ساعت: 11:46
عزیزم ماهگیت مبارک ایشالا همیشه سربلند و شاد ببینمت دختر عزیزتر از جانم
ریحانه و سفر نامه کندوان - تاریخ: 1390/4/19 ساعت: 13:38
دیروز جمعه با مامانمو ستایشو شو شو رفته بودیم کندوان من که تا دیروز با ریحانه بیرون از شهر نرفته بودم چون همش فکر اینکه چطور شیر بدم یا وقتی پی پی کنه چیکار کنم خیلی خیلی بهم خوش گذشت کندوان خیلی قشنگه مخصوصا آب و هواش هر کی نره جای خوبیو از دست داده ریحانه رو گذاشتم تو کریرشو دادم تحویل باباش نمازم...
مسابقه خواب فرشته ها - تاریخ: 1390/4/24 ساعت: 13:16