ریحانه و بله برون ....
-
تاریخ: 1391/10/17 ساعت: 14:51
سلام سرانجام انتظارها به سر اومد و روز موعود فرا رسید امشب بله برون خاله سودی بود این اولین بله برونیه که حضور داشتی عزیزم شما یه نیم یک ساعتی خوابیدی و بعد اومدی توی مجلس کوچیکترین عضو این مجلس شما بودی قوربونت برم من ایشالا روزی خودت دختر نازم اینم عکساش خاله سودی قبل از شروع مراسم بله برون از ر...
ریحانه و بازار
-
تاریخ: 1390/8/5 ساعت: 2:22
سلام مامانی دیروز خیلی روز خوبی بود پراز خبرای خوب از دوستای قدیمی یکی از هم دوره ای های دوران مدرسه (راهنمایی ) رو دیدم مامانی وقتی از حال و روزشون باخبر شدم چه ذوقی میکردم دیدن یه دوست قدیمی چقدر خوبه مخصوصا واسه من که دیگه زادگاهم شده وطن دومم و دیر به دیر میآم از خوشحالی زنگ زدم به مامان سارا و ...
ریحانه و مهمونی عمو امیر
-
تاریخ: 1390/8/4 ساعت: 1:50
سلام خوبی گلم دیشب خونه عمو امیر من (مامانی) شام دعوت بودیم زهرا زن عموی مامانی میگفت باران از عشق اینکه ریحانه میخواسته بیاد خونمون از صبح بیدار مونده و حتی ظهر هم نخوابیده بارانی دوستت دارم اینم عکسای این مهمونی بدو ورود باران اسباب بازیهاشو آورد که ریحانی بازی کنه ریحانی که عاشق تلفن باران شده بو...
ریحانه در تفکر عمیق نبود بابا
-
تاریخ: 1390/8/4 ساعت: 11:25
قربون بوسبوبولیم بسم من دوشت دارم و دودید دیولم کلده... پ.ن: این پست و بابایی برات گذاشته ریحانی میگم چرا از عکسای خودش استفاده نمیکنی میگه این بیشتر معلومه که تو فکر منی!!!
ریحانه و دایی علی
-
تاریخ: 1390/8/3 ساعت: 1:49
سلام مامانی میخوام تو این پست از تنها دایی ات برات بگم که اسمش علی هست و خیلی دوستت داره وقتی تبریز بودیم همش زنگ میزد و سراغ تو رو میگرفت و میگفت کی میای پیشمون ! وقتیم رسیدم بی یو تا تو رو دید همونطور که گیم بازی میکرد تورو تو بغل گرفت و گیم میزد شما هم غریبی نکردی فقط متعجب بودی اینجا کجاستو تو ب...
ریحانه و رنگ اسمش
-
تاریخ: 1390/8/1 ساعت: 19:11
سلام وقتیریحانه بعدازظهرخواب بود منم از فرصت استفاده کردم و اومدم وبگردی توی دنیای مجازی توی یه وبی دیدم نوشته اسم شما چه رنگیه کلیک کردم ببینم چی نوشته که .... و بالاخره رنگ اسم ریحانه من طلایی بود حالا شما دوست عزیز اگه دوست داری بدونی اسمتون چه رنگیه پس زود قلم و کاغذتو بردار و حساب کن دوست داشتی...
ریحانه و خونه مامان بزرگ مامانی
-
تاریخ: 1390/8/1 ساعت: 13:13
سلام مامانی الان یه چند روزیه که هوای اینجا سرد شده دیشب که می خواستیم بریم خونه مامان بزرگم لباس آستین بلند تنت کردم تا به حال ازاین رنگ برات لباسی نخریده بودم خیلی بهت می اومد نظر شما چیه؟ مامان پارسا که توی پست ریحانه و اینروزاش عکس لباسی که واسه ریحانه خریده بودم میگفتی پس کو اینم عکسش اینجا رفت...
ریحانه و امروز جمعه
-
تاریخ: 1390/7/29 ساعت: 19:35
سلام مامانی بعداز دو روز تب داشتن خدا رو شکر امروز خیلی بهتری امروز جمعه خونه عمه مامانی ناهار دعوت بودیم خیلی خوش گذشت بعد از اون هم رفتیم خونه خاله مامانی که دیشب از کربلا اومده بود اونجا هم کلی واسه خودت بازی کردی عکسارو با دوربین مادر جونی گرفتم اما کیفیتش خوب نیست دوست دارم هر پستی که میذارم با...
ریحانه و یه شب با خانواده پدری مامانی
-
تاریخ: 1390/7/26 ساعت: 13:11
سلام عزیزم همونطور که از قبل گفتم قرار شد جشن تولد ستایش بریم کنار دریا و اونجا براش یه جشن کوچولو بگیریم دیشب رفتیم همه بودن غیراز پدر جونی و شوشوی من و خاله ستاره جاتون سبز خوش گذشت الان دو شبه که خاله سودی شبها میترسه و نمیذاره بخوابیم اما دیشب ناجی بود آخه از دیروز عصری یکمی تب داشتی منم از ساعت...
ریحانه و فرمان ماشین
-
تاریخ: 1390/7/25 ساعت: 18:42
سلام ریحانی دیشب با مادر و پدر جون و خاله ستایش داشتیم می رفتیم خونه مامان بزرگ پدری من که توی یه مسیر پدر جونی ماشینو نگه داشتنو از ماشین پیاده شدن ورفتن یه کاری رو انجام بده و زودی برگرده کارش کمی طول کشید و شما نا آرومی کردی منم شمارو دادم جلو به مادر جونیپیش مادر جونی هم بی طاقتی میکردی مادر جون...
ریحانه و ستایش
-
تاریخ: 1390/7/24 ساعت: 17:30
سلام دیروز که بنا به دلایلی نشد واسه ستایش جشن بگیریم واسه اینکه هم تو دل خودمون هم تو دل ستایش نباشه از اینکه نشد واسش تولدشو جشن بگیریم گفتیم ببریم کنار دریا و پارک تا بازی کنی حالا قراره فردا شب بریم کنار دریا و اونجا برات یه جشن خودمونی بگیریم اینم عکسای دیشب اگه دوست داشتی بقیه عکسا رو ببینی به...
ریحانه و تولد خاله ستایش
-
تاریخ: 1390/7/26 ساعت: 11:45
سلام عزیزم امروز 23 مهر روز تولد خاله ستایشتولدت مبارکخاله کوچیکه ستایش امسال جشن تکلیف داره و خیلی خیلی شوق و ذوق خوندن نماز و پوشیدن چادر نماز داره اینم یه عکس از ریحانی و ستایش پ.ن: این پست ادامه دارد عکسای تولد در ادامه مطلب EXniniweblog.comEXستایش قبل از رفتن شام تولد کادوهای غیر نقدی
ریحانه و تی وی
-
تاریخ: 1390/7/22 ساعت: 22:10
امروزبعد از اینکهاز پاساژ زیتون برگشتیم خونه(رفته بودیم بوتیک عمو سامی (پسر خاله ریحانی)لباس مجلسی واسه خاله سودی بخریم) پدر جونی داشت مسابقه فوتبال بین تیم های استقلال و راه آهن رو نگاه میکرد شما هم طبق معمول شیطونی میکردی پدر جونی و علی (دایی ریحانی ) داشتن به تی وی نگاه میکردن شما رفتی روبروشونو ...
کلاغ یا مرغ مینا!
-
تاریخ: 1390/7/21 ساعت: 17:10
الان یه چند روزیه که یه پرنده توی حیاط خونمون به حالت پریدن در حال رفت و آمده تا اینکه دیروز ریحانی ساعت 7:30 از خواب بیدار شدی منم که تا اینجا هستم از فرصت استفاده ی کافی رو نسبت به اینکه آفتاب به بدنت برسه میکنم و زود زود توی حیاطمی برمت. رفتم که دست وصورتتو توی روشویی حیاط بشورم پرنده رودر حال قد...
ریحانه و کیف خاله ستایش
-
تاریخ: 1390/7/21 ساعت: 12:52
سلام عزیزم مامانی خاله کوچیک داشتنم بد نیستا تا خاله ستایش از مدرسه میآد و کیفشو میذاره زمین ریحانی زود خودتو به کیفش می رسونی و شروع میکنی به بازی کردن اوایل فقط با عکساش و زیپش اما کم کم دیگه یاد گرفتی و زیپشو باز میکنی و دفتر و کتابهای خاله ستایش رو بیرون میریزی
ریحانه و 10 ماهگی
-
تاریخ: 1390/7/20 ساعت: 13:42
سلام مامانی ماه یکیه … خورشید یکیه … زمین یکیه … خدا یکیه … مادر یکیه … پدر یکیه … تو هم یکی هستی … وسعت عشق من به تو هم یکیه … پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم . . . عزیزم ماهگرد تک رقمیت به پایان رسیدو وارد ماهگرد دو رقمی شدی به ماهگرد دو رقمیماهگی خوش آمدی بعدا نوشت: سامی آپ کرده
محل کار خاله سودی
-
تاریخ: 1390/7/19 ساعت: 13:23
جوجو صبحها هروقت خاله از خواب بیدار میشه میخواد بره سر کار تو رو میبوسمآخه خیلی ناز میخوابیامروزم زیاد کارندارم گفتم برات مطلب بنویسم محل کارمم نشونت بدم . چندتا عکس گرفتم ,عکسارو میزارم که خاله ستاره هم ببینه اینجا منطقه ویژه یا همون گمرک خودمونه اینجا هم کشتی باربری اومده بود منم که فورا عکس میگیر...
ریحانه و برنده شدن به مناسبت روز کودک
-
تاریخ: 1390/7/17 ساعت: 23:16
سلام عسیسم بوس بوس بوس چه امروز خوش یوم بودتوی روز ولادت امام رضا هم برات میل خریدم (النگو) هم تو مسابقه یک جمله در وصف کودک خود به مناسبت روز جهانی کودک برنده یکی از ده نفر از برندگان نی نی ویترین در نی نی وبلاگ شدیم . عسیسم خیلی خیلی مبارک باشه پ.ن:جمله من:ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه ...
ریحانه و خرید النگو
-
تاریخ: 1390/7/17 ساعت: 20:23
سلام عزیزه مامانی امروز با مادر جونی(مامان مامانی) رفتیم برات النگو خریدیم مبارکت باشه عزیزم وقتی داشتیم برمی گشتیم به خونه بهمامانم گفتمخرید النگو مصادف با روز خوبی مثه ولادت امام رضا شد اینم عکسای ریحانی با النگوهاش
ریحانه و دیدار با یک دوست وبلاگی
-
تاریخ: 1390/7/17 ساعت: 0:12
سلام عسیسم اول بگم که مامان سارا یکی از بهترین دوستای مجردی مامانیه که من همیشه رابطمو باهاش نگه داشتم و امیدوارم تو بتونی با سارا این رابطه رو بخوبی نگه داری و دوستای خوبی مث ماماناتون باشین. پارسال که تو رو تو دلم داشتم اومدم بوشهر نشد که مامان سارا رو ببینم اما این سری که میخواستم بیام من به ماما...