سلام مامانی فقط یه روز مونده تا شروع سفرمون و انتظار داره به سر میآد
عسلی مامان همه ی کارارو کردم فقط بستن چمدون مونده
امروز شیطنت بازیهات گل کرده بود
تا تونستی از فرصت استفاده
لازمه رو بردی
یه وقت دیدم که رفتی روی دسته مبل و ازاونجا میخواستی بری روی کنسول آینه دست به گلدون بزنی خدا رحم کرد یواش واش خودمو بهت رسوندم اگه می دویدم طرفت زود خودتو به اونجا میرسوندی و زیر پات که خالی بود می افتادی روی میز عسلی و ..........
وقتی هم بغلت کردم و نذاشتمت که بری اونجا جیغ می زدی و می خواستی با اون دندونای کوچولوت گازم بگیری
امشب قراره بریم خونه مادر جونی(پدری)تا از همگی خداحافظی کنیم
امروز اینقدر شیرین کاری داشتی که به علت بند بودن دستم نتونستم ازت عکس بگیرم
![]()
اینجا که رفته بودم حموم رو آماده کنم تا ببرمت حموم از نبود من استفاده کردی و از روی بالشتها رد شدی و خودتو به میز عسلی رسونده بودی

ریحانی این هم بلیطتت این اولین سفر هوایی شماست ایشالا که بهت خوش بگذره عزیزم

برچسب:
نویسنده: مامانش