چند وقته پیش داشتم بستنی می خوردم ریحانه
هم بغلم
بودو هی میاومد طرف بستنی
و نمی ذاشت که مامانی بستنیشو بخوره منم بخاطر اینکه مزه کنه یکم دادم دهنش خانوم خانوما
همچین خوشش اومده بود بعد بابایی ریحانه رو ازم گرفت تا باهاش بازی
کنه 5 دقیقه نگذشته بود که بابایی منو صدا کرد
که این چیه رو چونه ریحان منم گفتم چیزی نیست شاید بستنی سرد بوده چونش قرمز شده رفتم صورت ریحانه رو بشورم زیر دستم یه چیزی مثه تاول برآمده شد ترسیدم رفتم به بابایی نشون دادم تا دید بابایی گفت ببریم دکتر
آخه الان دکتر کودکان نیست چیکار کنیم ساعت 12 شب بود سرتون درد نیارم صورت ریحان یه تیکه قرمز شده بود منم که ترسیده بودم همش خودمو ملامت میکردم ای کاش بستنی نمیدادم رفتیم بیمارستان کودکان متخصص نبود از اونجا آدرسه یه کلینیک شبانه روزی متخصص اطفال گرفتیمو رفتیم تا رسیدیم پیشه دکتر قرمزی و تاول محو شده اما من دلم آروم نمیگرفتو باباییم میگفت به دکتر نشون بدیم تا اینکه دکتر ریحانه جونو ویزیت
کرد وگفت آخه بچه 5 ماه رو که بستنی نمیدنو
پمادو یه شربت نوشت ............ گذشت گذشت تا این پنجشنبه 90/03/12 واسه اولین بار حریره بادام واسه دختر گلی
درست کردم و خوشحال
از اینکه نی نیم شروع میکنه به غذا خوردن بیچاره
خوشش نمیاومد منم گفتم شاید اولین باره مزشو دوست نداره
و یه قاشق دیگه دادم بازم چند دقیقه بعد صورتش قرمزه شروع کرد به تاول زدن اینبار که تجربه بستنیو داشتم هول نکردمو از اون پمادی که دکتر داده بود زدم رو چونش الان دیگه میدونم که ریحانه به شیر حساسیت داره


برچسب:
نویسنده: مامانش