سلام
مامانی خوبی گلم الان به حساب سال 89/09/23 _ 3 روزه که بدنیا اومدی قوربونت بشم من کوچولوی مامان درست تو همین روز بود که واسه تست زردی بردیمت دکتر همون دکتری که اولین بار توی بیمارستان معاینت کرده بود دخترم دکتر اکبری اولین دکترت بود
بعدازظهر من و مادر جونی( مامان من ) و بابایی آماده شدیم که دختر گلی رو ببریم دکتر ببینیم زردی داره یا نه وقتی رسیدیم مطب چقدر شلوغ بود منم خیلی حالم بد بود آخه عوراض بی حسی افتاده بود تو سر و گردنم با یه کیسه آب گرم نشسته بودم بیچاره مامانم چقدر اون روز زحمت کشید مامانی دستت درد نکنه ایشالا بتونم یه روز زحمتهایی که برام کشیدی جبران کنم
بالاخره بعد از 45 دقیقه نوبت به ما رسید بعد از 5 دقیقه معاینه دکتر گفت یکم زردی داره آزمایش مینویسم ببرید زود جوابشو بیآرید
آزمایشگاه روبروی مطب بود خوشبختانه آزمایشگاه خلوت بود اولین بار بود که میدیم میخوان ازت خون بگیرن حال عجیبی داشتم می ترسیدیم از اتاق رفتم بیرون وقتی که خانمه میخواست بره تو اتاق که ازت خون بگیره قلبم تند تند میزد طوریکه می تونستم دونه دونه ضربان قلبمو بشمارم یه دفعه صدای گریت اومد جیغ بلندی کشیدی دیگه نتونستم طاقت بیآرم رفتم تو و به خانمه گفتم داری چیکار میکنی همونطور که اشکم سرازیر میشد منو آروم کرد و به شوهرم به ترکی گفت که بهش بگو از این به بعد کارتون همینه و از اتاق بیرون رفت
بمیرم برات خیلی گریه کردی هوا خیلی سرد بود اما نه مثه امسال
دیگه موندن ما فایده ایی نداشت من و مادر جونی تاکسی گرفتیم و برگشتیم خونه بابایی موند تا جواب آزمایش بگیره
دکتر وقتی جواب رو دید به بابایی گفت که یکم زردی داره این داروهارو مصرف کنید بعد از 4-5 روز دیگه بیآرید چک کنم





اینم جواب آزمایشت که بابایی اشتباهی سنتو 2 روز گفته

نسخه داروهات

برچسب:
نویسنده: مامانش