خرید بک لینک

سلام

هفته ی پیش پنج شنبه لباس هاتو ریحانی رو شسته بودم و از اونجایی که اینجا (تبریز ) هوای بیرون خیلی سرده و اگه لباس هم بذاریم که مثلا خشک بشه که نمیشه لباستو یه چیزی مثه نون سنگک خشک باید از روی بند برداریو بازم بذاری کنار بخاری تا خشک بشه که منم دیگه با بودن شما حوصله ندارم یه عالمه لباس بپوشم یه طبقه برم پایین
کار خودمو راحت کردم و میذارم تو خونه کنار بخاری و اگر هم مهمون بیآد که کم پیش اومده میذارم تو راه پله
اگر خودمون رو از سردی هوا راحت کردیم گیر یه کوچولو شیطون به اسم ریحان عسلی افتادیم تا لباس هاتو پهن می کردم زودی با اون دستای کوچولوت می نداختی پایین بدجور کلافم کرده بودی اون روز هی من می نداختم هی شما می نداختی ... نیشخند
تا شب ساعت 9 بود که لیلا خانم ( جاریم ) زنگ زد که ما خونه آقا یحیی ( عموی ریحانی ) هستیم شما هم پاشید بیآید منم از خدا خواسته زودی ریحانی رو آماده کردم و رفتیم خونه عمو یحیی اگه می موندیم لباسا همین طور رو زمین می موندنو باید دوباره می شستم

 شکلکهای جالب آروین


ریحان عسلی

دالی از نوع رخت آویز !

ریحان عسلی

وقتی نتونستی اون لباساتو بندازی بازم روتو کم نکردی و با جا کفشی رخت آویز خودتو سرگرم کردی

ریحان عسلی

اینجا قبل از رفتن

ریحان عسلی

تازه یاد گرفته بودی از مبل پایین بیآی

ریحان عسلی

برچسب: نویسنده: مامانش تاريخ: جمعه 2 دی 1390 ساعت: 2:17

صفحه بندی