سلام
چند روز بود بابایی اسفناج خریده بود که واسش بورانی درست کنم آخه بابایی خیلی بورانی اسفناج دوست داره تا دیروز که بعداز حدود 1 سالی که از سبزی پاک کردنم می گذشت وقتی شما خواب بودی اسفناج هارو پاک کردم
موقع شستنشون از خواب بیدار شده بودی و من الان چند وقتیه که پشتی های جلوی آشپزخونه رو برداشتم و عبور و مرورتون به آشپز خونه آزاد شده
همینطور که داشتم اسفناج هارو می شستم حواسم بهت بود که داری با صابون بازی می کنی گفتم تا سرگرمی منم به کارم رسیده باشم
یه 2 دقیقه بعدش اومدی پیشم و هی میگفتی مم مم منم فکر کردم اسفناج میخوای یه کوچولو بهت دادم تا دادم بهت زود از دهنت بیرون انداختی
منم حسابی مشغول شستن بودم یهو چشمم افتاد به صابون دیدم پاکتشو پاره کردی و قالب صابون بیرون افتاده
شیر آب رو بستم رفتم صابونو بردارم دیدم صابون رو گاز گرفتی خندم گرفت که آخه از صابونم نگذشتی
دوباره هی گفتی مم مم نارنگی دادم پرت کردی بیرون آب دادم نخوردی دیدم دهنت بدجور بوی صابون میده دلم برات سوخت مزه ی دهنت با خوردن صابون عوض شده بود گفتم شیر بدم شاید بهتر بشی که خدا رو شکر بهتر شدی و شدی همون وروجک شیطون مامانی
اینم صابونی که گاز زده بودی

من هر وقت سجادمو باز میکنم که نماز بخونم میآی مهرمو بر میداری و با مهرم بازی میکنی منم چندتا مهر میذارم که هم دوروبرم باشی و جایی نری موقعی که نماز میخونم هم اینکه اگه یکی رو برداشتی مهر جایگزین داشته باشم

یه روز اینقدر خودتو برام لوس کردی که خوابوندمت و قلقلکت دادم

برچسب:
نویسنده: مامانش