
سلام
تو این پست می خوام از سفرمون ٩١/٠١/١٠ به جلفا بگم دخترم که چقدر خوش گذشت من و شما اولین بار بود که می رفتیم جلفا البته بابایی به خاطر سربازیش یه چند ماهی اونجا بوده و اونجارو خوب می شناخت که به محض ورود به شهر جلفا و یکم چرخیدن بابایی گفت که خیلی شهر خیلی تغییر کرده
جلفا مرز زمینی با ارمنستان و آذربایجان داره و توی خیابون منتهی به گمرک جلفا چند تا صرافی هستش و یه حال و هوای دیگه ایی داره اونجا
دو تا از جاهای معروف این شهر کلیسا و آسیاب خرابه ست که ما فقط تونستیم بریم آسیاب خرابه
حالا اگه شما هم می خواید عکسای سفرمون رو ببینید به ادامه ی مطلب برید

اینجا رود ارس مرز ایران آذربایجان هستش شما تازه از خواب بیدار شدی و بدخلقی می کردی به زور اونم بابایی نگه ات داشت تا تونستم ازت عکس بگیرم

یادش بخیر فک کنم کلاس پنجم بودم درس جغرافیا یکی از سوال های ناحیه ی کوهستانی رود مرزی ارس بود که همیشه خیلی دوست داشتم این رود رو از نزدیک ببینم
توی کادر قرمز رنگ نشون دادم اونجا سرباز های آذربایجانی مشغول انجام وظیفه هستن

با رنگ قرمز نشون دادم که جاده ایی که ما در حرکت بودیم تا مرز چقدر نزدیک بود
دایره هم که سرباز های ارمنی بودن که به صف کشیده بود نشون

اینجا مرز ارمنستان ما بالا ی کوه بودیم . پایین یکی از روستاهای ارمنستانه هر چند قدمی یه ایستگاه پلیس بود ما یه 5 دقیقه ایی بود که اونجا توقف کرده بودیم که با بلندگو ازمون خواستن که این محل رو ترک کنیم

بدون شرح

اینجا تازه رسیده بودیم جلفا ساغر جون گلاب به روتون نیاز به W.C داشتن و منم از فرصت استفاده لازم رو کردم و دختر گلیمو بردم پارک تاب بازی چقدر خوشت اومد

جلوی گمرک جلفا اون دکل که با کادر قرمز رنگ نشون دادم واسه ارمنستان بود

نزدیکی گمرک اکثر مغازه ها با فونت آذربایجانی روی مغازه ها نوشته بودن

اینجا هم رفته بودیم امامزاده سید محمد آقا هم رفتیم نماز بخونیم و هم بابایی نذر داشت و هم اینکه ناهار بخوریم
ریحانه ی متفکر من

بعدش رفتیم آسیاب خرابه توی راه بارون گرفت و وقتی رسیدیم اونجا زمین خیس بود و مسیر آسیاب خرابه اصلی پایین بود به دلیل سرمای هوا و گلی بودن دیگه نرفتیم اون پایین و به همین آبشار بالای کوه راضی شدیم
اینجا هم خیار دادم دستت تا تونستم ازت عکس بگیرم

این همون آبه پاک و زلالیه که توی عکس بالایی از نیمچه آبشار پایین می اومد

شب هم برگشتنی رفتیم رستوران تراکتور از اونجایی که عموی من فوتبالی هستشو استقلالی دو آتیشه خیلی دوست داشت که بریم این رستوران و غذاهاشو امتحان کنه
ما که یه بار رفته بودیم و می دونستیم غذا هاش خوب نیست به رسم ادب به خاطر مهمونامون رو بردیم و بعد از اتمام شام عموم میگفت چقدر غذاهاش بد بود

برچسب:
نویسنده: مامانش