خرید بک لینک

سلام
عزيزم ببخشيد که نميتونم به روز برات خاطراتتو بنويسم خيلي کنجکاوي من همش دنبالتم که يه وقت جاييت زخمي نشه وقتي هم خوابيدي به کاراي ديگم ميرسم
اين موضوع بر ميگرده به پريروز1390/05/30 که من داشتم عکساتو از دوربين به کامپيوتر کپي ميکردم
شما هم داشتي با ساک وسايلات بازي ميکردي
شب قبلش از خونه مادر جوني مي اومديم و روي شونم خواب بودي منم ديگه حوصلم نشد که بذارم توي اتاق همونجا جلوي در گذاشتم صبح هم تا از خواب بيدار شديم از اونجايي که شما خستگي چند ساعتی که خوابیدیو داری دیگه حال و حوصله بریزو بپاش نداری
منم از فرصت استفاده کردمو نشستم پای کامپیوتر niniweblog.comهمینطور که به کارم میرسیدم یه نیم نگاهی هم به شما داشتم
تا اینکه دیدم سر و صدات در اومد دیدم.....

به به همه لباسایی که توی ساک بودو در آوردیو منم که واسه اولین بار بود که این صحنه رو می دیدم خیلی خیلی برام جالب بود مثه همیشه دوربینو برداشتمو پشت سر هم ازت عکس گرفتم


ریحان عسلی

دنیای زیبا

ریحان عسلی

EXniniweblog.comEX

اینجا گریه میکنی واسه ادکلن مامانی چون استوانه اییه نمیتونستی با اون دستای کوچولوت برداری

ریحان عسلی

منم اینجا پارتی بازی کردمو دادم بهت

ریحان عسلی

از بازی با جعبه ادکلنم خسته شدی بازم به جستجوت ادامه دادی

ریحان عسلی

ریحان عسلی

این بار واسه پمپرزت نق میزنی ...........

ریحان عسلی

ریحان عسلی

ریحان عسلی

خوشحال از اینکه پمپرزتو برداشتیو میتونی باهاش بازی کنی

ریحان عسلی

برچسب: نویسنده: مامانش تاريخ: چهارشنبه 2 شهريور 1390 ساعت: 3:38

صفحه بندی