اگر اینا رو پیدا کنید الزایمر نمیگیرید
-
تاریخ: 1390/11/10 ساعت: 1:29
اینو توی وب یکی از همشهری هام دیدم خوشم اومد من خودم هر سه تا رو دیدم ببینم شما چیکاره ایید البته زیاد سخت نیست 1- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید. OOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOO...
ریحانه و اندر احوالات اینروزاش
-
تاریخ: 1390/11/8 ساعت: 1:37
سلام پریشب هم همش ناله می کردی و دهنت یکمی داغ بود دیروز بردمت دکتر واسه چکاب دکتر گفت یکم گلوت قرمز شده و سرماخوردگی جزییه خدارو شکر اینروزا خیلی بلا شدی یه چند روزیه که وقتی کلاه میذارم سرت زودی در میآری و خودت دوباره سرت می کنی اوایل درست رو سرت نمی ذاشتی اما الان دیگه حرفه ایی شدی چند روز پیش در...
ریحانه و شیرین کاریش
-
تاریخ: 1390/11/5 ساعت: 14:08
سلام ریحانه ی من بالاخره عمه جون دیروز برگشتن تهران البته الان که من دارم این پست رو مینویسم ساعت 01:50 روز چهارشنبه 90/11/05 و درست 20 روز دیگه تا تولد تنها پسرخاله ات سامی و ٢١ روز تا تولد خاله ستاره و 24 روز تا تولد پدر جونی ( بابای مهربونم که چقدر دلم تنگ شده برات ) مونده چقدر این چند روز بهت خو...
ریحانه و 28 صفر
-
تاریخ: 1390/11/2 ساعت: 23:13
سلام امروز از ساعت 13:30 رفتیم خونه مامان بزرگ( پدری ) وقتی رسیدیم عمه و زن عمو زهرا و اشرف خانم داشتند حلوا ی نذری درست می کردن دیروز واسه ریحانه یه پالتو خیلی خوشگل خریده بودم امروز اونو تنت کردم وای تا زهرا و معصومه (دختر عمه وعموت ) دیدنت کلی قوربون صدقت میرفتن بعد از اون هر کی تو رو دید خیلی خو...
فرشته ی زمینی ایی که آسمونی شد
-
تاریخ: 1390/11/2 ساعت: 2:20
سلام خواستم آپ کنم اما .... حالم خیلی گرفته انار رفت خیلی خیلی ناراحتم هیچی نمیتونم بگم فقط اینکه خدا به مادرش فقط و فقط صبر بده این مطالب برگرفته از وب روزی معجزه ای هستش سلام اي غروب غريبانه دلسلام اي طلوع سحرگاه رفتنسلام اي غم لحظه هاي جداييخداحافظ اي شعر شبهاي روشنخداحافظ اي شعر شبهاي روشنخداحاف...
ریحانه و یه روز برفی
-
تاریخ: 1390/10/30 ساعت: 18:20
سلام امروز جمعه ساعت 17:06 بعداز ظهر و تازه خوابیدی ماشالا به انرژی ات ریحان عسلی از دیشب پنج شنبه 90/10/29 برف بارید و همه جا رو سفید کرد اما نه زیاد تا امروز که باز از ظهر شروع به برف باریدن کرد و طبق معمول بردمت کنار پنجره تا بارش برف رو تماشا کنی امشب خونه ی عمو یحیی دعوتیم دیشب بعد از یک سال عک...
ریحانه و مامانی
-
تاریخ: 1390/10/30 ساعت: 2:03
سلام ریحانی هر جا میرم باید پیشم باشی اگر تنهات بذارم فقط کار خرابی می کنی دیشب ٩٠/١٠/٢٩ می خواستم وان ات رو بشورم اما مگه گذاشتی همش می اومدی در حموم رو باز می کردی و می خواستی بیآی تو حموم منم درست نتونستم به کارم برسم واسه همین آوردمت پیش خودم تا هم پیشم باشی هم اینکه پابرهنه نیای ( باید یه دمپای...
ریحانه و لالایی
-
تاریخ: 1390/10/29 ساعت: 10:47
سلام عزیز مامان خیلی بلایی این روزا که یادت دادم نی نی تو ( عروسکت) روی پاهات بخوابونی خیلی با مزه این کارو انجام میدی البته اوایل خوب پاهاتو صاف نمی تونستی نگه داری و کم کم تونستی این کارو انجام بدی الان هم که یاد گرفتی می خوای تکون بدی که مثلا لالایی بخونی اما نمیتونی و به جاش سرت رو تکون میدی قور...
ریحانه و ا سال و ا ماه و ا روز و ا ساعت و ادقیقه و ا ثانیه
-
تاریخ: 1390/10/27 ساعت: 1:56
سلام عزیزم پنج شنبه 90/10/22 درست ساعت 16:10 روز شمار سنت ا سال و ا ماه و ا روز و ا ساعت و ادقیقه و ا ثانیه شد خیلی لحظه ی خوبی بود برام تو اون لحظه خواب بودیو هوا خیلی سرد بود درست ساعت 5 بعدازظهر بود که یهو برف اومد اونم چه برفی آسمون سیاه سیاه بود و با بارش برف خاکستری دیده بود خیلی روز خوبی بود ...
ریحانه و پرده
-
تاریخ: 1390/10/26 ساعت: 1:53
سلاموای از این روزای ریحان عسلی ماشالا خیلی انرژی داری من که خیلی کم میآرمت (به قول مهرنوش) خیلی بلایی عسلی شنبه اربعین رفتیم خونه مامان بزرگ (پدری) روضه داشتن بازم مثه اوایل غریبی کردی بعد که یه چند وقت گذشت خو گرفتی و شدی ریحانه همیشگی شاداب و خنده رو کلی با عسل بازی کردی و آخر سر هم با گربه ی خون...
ریحانه و مو خرگوشی
-
تاریخ: 1390/10/24 ساعت: 1:41
سلامپریروز که داشتم موهات شونه می کردم یهو به سرم زد ببینم موهات خرگوشی هم بسته میشه یا نه زودی رفتم کش کوچولوهاتو برداشتمو یه طرفشو امتحان کردم وقتی دیدم بسته شد طرف دومش رو هم بستم ای جونم خیلی با نمک شدی مو فرفری مامان عاشقتم با این مدل موهات ایشالا تا عید موهات اونقدری بلند بشه که از پشت بتونم د...
ریحانه و خونه ی مادربزرگه
-
تاریخ: 1390/10/22 ساعت: 1:38
سلاماز بس دیروز جوجو می کردی برات سی دی خونه ی مادر بزرگه گذاشتم ( با تشکر از سامی ) نمیدونم چرا اصلا علاقه ایی به کارتون دیدن نداری وقتی هم گذاشتم اصلا تمایلی به دیدنش نداشتی همش باید می گفتم ریحانه ببین میو میو اومد تا نگاه می کردی یکم که گذاشت و نوک طلا و نوک سیاه با جیک جیکشون اومدن خیلی خوشت او...
ریحانه و حساسیت پوستی ( اگزما )
-
تاریخ: 1390/10/20 ساعت: 2:02
سلام از وقتی نوزاد بودی یه جوش های ریزی روی صوتت میزد من به هر کی میگفتم این چی می تونه باشه میگفتن چیزی نیست بخاطر بوسیدنه تا چکاب دو ماهگیت که بردمت واسه کنترل به دکترت نشون دادم وگفت اینا اگزماست و حساسیت پوستیه وبا مالیدن بتامتازون برطرف میشه خیلی سخت بود برام آخه من با مالیدن به روی گونه ات دیگ...
ریحانه و کادوی تولد
-
تاریخ: 1390/10/19 ساعت: 0:56
سلام یه چند وقت بود می خواستم کادوهای تولدت رو بذارم اما فرصت نمیشد تا امروزبیشتر بخاطر خاله سودی که چند بار گفت لباسی که مادر جونی(مامانی) و هدیه خاله ستاره رو ندیدن مادر جونی (پدری ) _ عمو موسی _ اکبر _ رحمان : وجه نقدعمو مهدی هم خانمشون تدارک کیک کفشدوزک و لوازم تولد رو دیده بودن مادر جونی ( مادر...
ریحانه و شیشه شیر
-
تاریخ: 1390/10/18 ساعت: 2:00
سلام الان یه چند روزیه که آلوئه ورا رو البته نوشیدنیش رو با شیشه بهت میدم وای دیدنت با شیشه خیلی برام جالب بود اصلا نمیتونستی خودت به تنهایی بخوری یا اگرم ایستاده میخواستی باید من برات نگه میداشتم آخه تقصیری هم نداری شما بچه شیشه ایی نیستی عزیزم یه وقتایی که تند تند می خوری نفس که کم میآری سر شیشه ر...
ریحانه و دختر حرف گوش کن مامانی
-
تاریخ: 1390/10/17 ساعت: 1:58
سلام دیروز ٩٠/١٠/١٦ داشتم واسه ناهار دلمه بادمجون می ذاشتم ساعت 12 ظهر بود ریحانی هم خیلی تو دست و پام می پیچیدی چند بار بهت گفتم نکن دست نزن هی کابینتارو باز می کردی و میخواستی ظرفارو بریزی بیرون دیدم دست بردار نیستی یه چوب شور دادم دستت و گفتم ریحانی برو تو پذیرایی تی وی نگاه کن داره نی نای نا میذ...
ریحانه و تقلید از مامانی
-
تاریخ: 1390/10/16 ساعت: 2:48
سلام میخواستم این مطلب رو بذارم واسه یه وقته دیگه اما دیدم تا مطلب داغه بچسبونم بهتره خیلی بلایی ریحانه هر روز یه چیز جدید یاد می گیری و من چقدر خوشحال میشم پریشب که داشتم بهت سوپ می دادم (این روزا که همونطور که تو چند پست قبل گفتم استقلالت به خودت غذا خوردن داره بیشتر نمایان می شه ) واسه اینکه با 5...
ریحانه و عاشقانه های مامانی
-
تاریخ: 1390/10/15 ساعت: 1:30
سلام عاشقتم وقتي دارم نماز ميخونم موقع رکوع مي خواي بغلت کنم عاشقتم وقتي که دوست داري دنبالت کنم و از دستم فرار کني يا وقتي ميخوام دارو بهت بدم تا سرنگ رو ميبيني ازم فرا مي کني عاشقتم وقتي بعضي صبح ها زودتر از من بيدار ميشي و ماماني رو از خواب بيدار ميکني و تا ماماني از جاش بلند نشده شما هم از تخت پ...
ریحانه و میو میو عوض میشه !!!
-
تاریخ: 1390/10/14 ساعت: 1:38
سلام خب تا اینجا گفتم که ریحان بد جور شیفته گربه شده و مجبور شدم از سعید پسر همسایه عروسک گربه ایی شو گرفتم تا ریحانه سرگرم بشه باهاشدیشب90/10/13 به بابایی اس دادم که قبل از اومدن واسه ریحانه یه گربه که آهنگ هم بخونه بگیر (جدیدا بیشتر با اسباب بازی هایی باز میکنی که آهنگ دار هستن)خب منم منتظر بابایی...
هو الشافی
-
تاریخ: 1390/10/13 ساعت: 14:58
سلام به همه ی دوستان می خواستم واسه انار خانمی که بدلیل واژگون شدن سماور الان تو بیمارستان در وضعیت خیلی بدی به سر می بره همگی دعا کنیم أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ خدایا به دل مادرش رحمی کن و انار برای بار دیگه بذار در آغوشش انار جون از دوستی وبلاگیم نیست اما من وظی...