ریحانه و مهارت هات
-
تاریخ: 1391/2/3 ساعت: 0:23
سلام از دست شما وروجک خانم بنالم یا خوشحال باشم یه وقتایی یه کارایی می کنی که از خنده روده بر می شم یه وقتایی هم .... اما منصف باشم باید بگم که خیلی شیرین کاری هاتو دوست دارم و بی خیاله بعضی کارات می شم اما یه چند تا نمونه هم می ذارم برات تا ببینی که چه کارایی که از دستت بر نمیآد ملوسکم تو این عکس م...
ریحانه و سفرش به کندوان
-
تاریخ: 1391/1/28 ساعت: 18:46
سلام از ادامه ی سفرامون بهت بگم که 91/01/08 بالاخره عازم شدیم به سمت کندوان قبل از سوار شدن بابایی کاپشنشو در آورد تا موقع رانندگی راحت باشه ما هم هنوز سوار نشده بودیم غافل از اینکه سوئیچ هم توی جیبه کاپشنشه و با بستن در صندوق عقب ... ( دزدگیر ماشین مون سیم کارتیه و بابایی از طریق اس ام س دادن بهش د...
ریحانه و سفره های هفت سین 91
-
تاریخ: 1391/1/25 ساعت: 18:10
سلام امروز عکسای سفره های هفت سین ٩١ رو برات می ذارم خونه مون امسال دو تا هفت سین چیده شد تلافی پارسال که خونمون موقع سال تحویل نبودیم این یکی سبزه اش ت روز ٤ فروردین از دست شما دوام نیآورد و سبزه ی این هفت سین هم با سبزه های کوچیکی که برای تزیین تنگ ماهی گرفته بودم چیده شد هفت سین خونه ی عمو مهدی (...
ریحانه و روز 13 بدر
-
تاریخ: 1391/1/23 ساعت: 20:14
سلام روز 13 فروردین با بابایی قرار گذاشتیم که بعد از 7 روز مهمون داری به خودمون استراحت بدیم و تا ظهر خونه بمونیم و بعد از ظهر بریم بیرون اون روز رو زودتر از همیشه بیدار شدی چقدر من خسته بودم اما چاره ایی نبود وقتی شما از خواب بیدار میشی خوابیدن دیگه قدغنه و آرزوی محال این چند روز که همش بیرون می رف...
دل نوشته های من برای دخترم
-
تاریخ: 1391/10/17 ساعت: 14:45
سلام چند روز قبل از اومدن مهمونامون جاری هام هی زنگ می زدند مهمونات کی میآن و ... درست روز اومدن مهمونان یکی از جاریهام زن عمو اکرمتو میگم زنگ زد که می خوام بیآیم مهموناتونو ببینیم اما از شانس بد عموم پرواز تهران_ تبریزشون تاخیر داشت و یه دو سه ساعتی دیرتر اومدن و گفتم پروازشون تاخیر داره ایشالا یه ...
ریحانه و رفتن به تله کابین و موزه ی قاجار و آذربایجان
-
تاریخ: 1391/1/22 ساعت: 18:18
سلام ٩١/٠١/٠٦ به اتفاق مهمونامون رفتیم تله کابین متصدی اونجا از دوستای بابایی بود و با کارت مهمان سوار شدیم ( بهای بلیط واسه هر نفر رفت و برگشت 6000 سال 90 بود ) خیلی خوب بود من قبل از سوار شدن خیلی خودمو ترسونده بودم و اونقدر ها هم ترسناک نبود ( ماه عسلمون که رفته بودیم شمال توی لاهیجان بابایی گفت ...
ریحانه و سفرش به جلفا
-
تاریخ: 1391/1/20 ساعت: 18:27
سلام تو این پست می خوام از سفرمون ٩١/٠١/١٠ به جلفا بگم دخترم که چقدر خوش گذشت من و شما اولین بار بود که می رفتیم جلفا البته بابایی به خاطر سربازیش یه چند ماهی اونجا بوده و اونجارو خوب می شناخت که به محض ورود به شهر جلفا و یکم چرخیدن بابایی گفت که خیلی شهر خیلی تغییر کرده جلفا مرز زمینی با ارمنستان و...
ریحانه و ماجراش با کریرش
-
تاریخ: 1391/1/20 ساعت: 1:55
سلام بالاخره بعد از ١٨ روز وقفه امروز تونستم بیام یه سر به وبت بزنم امیدوارم عید بهتون خوش گذشت باشه به ما هم خوش گذشت خوب بود امسال اولین عیدی بود که برام مهمون از بی یو می اومد اولش فک می کردم خیلی کارم سخته هم بچه داری هم مهمون داری اما خداروشکر خیلی خوب بود و زن عموم و عموم و دخترشون ساغر خیلی ک...
ریحانه و تولد بابایی + بهترین هدیه اش به مامانی
-
تاریخ: 1391/1/1 ساعت: 18:43
سلام فردا تنها روز عید برامون نیست عزیزم شب تولد زیباترین و پاکترین گل دنیا، تولد بهترین مخلوق خدا تولد بابایی جونه همسر عزیزم تولدت مبارک عزیزم دیشب 29 /12/90 بهترین و قشنگ ترین چیزی که میشه از شما شنید رو شنیدم اونم این بود که: داشتم لباسای بابایی رو اتو می کردم یه دفعه اومدی پیشم و صورتتو به من ن...
ریحانه و کلمات جدید + شاید پست آخر
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 10:21
سلامالان یه چند وقتی میشه که این کلمه ها رو میگی :بهت میگم برو بابا میگی : بدو باااااااااااا( bodo baaaaaaaaaaaaa )من : ریحانه بگو نرو ریحانه : ندووووووووو!!!من : ریحان بگو سیما ریحانه :میماااااااا من : ریحانه بگو اسب ریحانه : ابس دیشب وقتی تو بغلم بودی ومی خواستم ببرمت عوضت کنم می گفتم چشم دخترم می...
ریحانه و خداحافظی با مامان بزرگ ( پدری )
-
تاریخ: 1390/12/27 ساعت: 2:24
سلام دیشب ٢٦ اسفند 90 رفتیم خونه مامان بزرگ (پدری ) آخه امسال سال تحویل پیشمون نیستن و میرن مشهد شما هم مثه همیشه شیطونی می کردی و دوباره زن عمو اکرم شالشو سرت کرد و هی براشون دلبری کردی خداروشکر وقتی یخت باز میشه دیگه غریبی نمی کنی و هی با همه بازی میکنی دیشب وقتی زن عمو اکرم می گفت ریحان بیا بغلم ...
ریحانه و شب چهارشنبه سوری
-
تاریخ: 1390/12/25 ساعت: 2:40
سلامدیروز دومین حضورت در شب چهارشنبه سوریبود پارسال 3 ماهه بودی و امسال 1 سال و 3 ماه قوربونت برم من دیشب رفتیم خونه ی مامان بزرگ ( پدری ) همه اونجا بودند بعدازظهرش نخوابیده بودی و تا نشستیم تو ماشین خوابت برد وقتی رسیدیم معصومه و علیرضا و عطیه جون ( دختر و پسر عموی ریحان ) داشتن ترقه روشن می کردند ...
ریحانه و نهمین مروارید + 15 ماهگی
-
تاریخ: 1390/12/23 ساعت: 2:14
سلامدیروز90/12/22 بازم برف اومد و هوا خیلی سرد بود هنوز چند تا کار نا تموم مونده برام یه دو روزی بود که اصلا حالم خوب نبود پریشب یکشنبه 90/12/21 از ساعت 4 صبح بیدار شدم همش سردم بود و به زور ساعت 7 صبح خوابم برد و صبح ساعت 10:00 هم با سر و صدای شما ریحانی بیدار شدم اصلا رمقی نداشتم دلم می خواست بازم...
دقت کردین ...
-
تاریخ: 1390/12/22 ساعت: 13:01
تا حالا دقت کردین تو جاده های ایران وقتی قسمت انگلیسی تابلو اسم یک شهر رو می خونین بهتر متوجه میشین تا فارسی شو !!! تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون !!!تا حالا دقت کردین وقتی میگن غصه نخور ،آدم بیشترغصه ش میگیره ؟؟؟تا حالا دقت کردین...
ریحانه و دخملی چادر زری
-
تاریخ: 1390/12/20 ساعت: 11:05
سلام امروز می خوام از موضوعی برات بگم که تو پست قبلی می خواستم بگم اما به خاطر اون دو تا رویداد موکولش کردم به این تاریخ دخترم گلم وقتی مامانی می خواد نماز بخونه همش می خوای چادرمو از سرم در بیآری تا اینکه چند هفته پیش که خونه ی مامان بزرگت ( پدری ) بودیم مامان بزرگ می گفت که من وقتی همه ی نوه های د...
ریحانه و دو رویداد مهم
-
تاریخ: 1390/12/18 ساعت: 2:01
سلامامروز می خواستم در مورد ... نگم بهتره تا چند روزه دیگه حتما برات آپش میکنم امروز 18 اسفند 90 با دو رویداد مهم : اول اینکه امروز روز بوشهر نامگذاری شده و منی كه در غربت زندگي می کنم بيشتر قدر شهر و ديارمو ميدونم . دلیله نامگذاری هم به خاطره قدمته یه مدرسه ست این دبیرستان اولین مدرسه به سبک نوین د...
ریحانه و دختر باهوشه مامانی
-
تاریخ: 1390/12/17 ساعت: 1:50
سلام این روزا هوا بس نا جوانمردانه سرده سرمای امسال بی سابقه ست خدارو شکر تابستون دیگه فک نکنم مشکل کم آبی یا بی آبی داشته باشیم از بس که رحمت الهی زیاد بوده پارسال که من یادمه برف درست و حسابی نداشتیم و هوا از اسفند ماه سرد بود اما آفتابی و بدون بارش پس شستن فرشا هم منتفی شد به ساله دیگه بعد از عید...
ریحانه و شاهکاره جدیدش
-
تاریخ: 1390/12/13 ساعت: 3:10
سلامالانم که دارم برات این پستو می نویسم بابایی داره دنباله شارژر موبایلش می گرده گذاشته بودم روی اوپن میگه نیست نمیدونم مغزم هنگ کرده که از دست شما ممکنه کجا گذاشته باشم دیگه برام اعصاب نذاشتی نمیدونم کارات طبیعیه همه ی بچه ها مثه شما اینقدر کنجکاو هستن یا خیلی شلوغی بریم سر اصل مطلباین روزا هر چیز...
ریحانه و تولید صدا
-
تاریخ: 1390/12/10 ساعت: 2:01
سلامچند روزه پیش که داشتم به کارای خونه تکونیم می رسیدم الان اصلا حضور ذهن ندارم ( معلومه که اون تسته بود که اگه اینارو پیدا .... دیگه آلزایمر نمی گیرید انگاری الکی بود هنوز دو ماه نشده آلزایمرگرفتم حالا چند ساله دیگه فک کنم اسم خودمم از یادم بره ) چه شیطنتی می کردی واسه اینکه حواست رو پرت کنم آهان ...
ریحانه و عکس های 13 ماهگی
-
تاریخ: 1390/12/8 ساعت: 1:35
سلام امروز می خوام عکس های 13 ماهگیت رو بذارم وقتی عمه جون اومده بود تبریز خونه ی عمو یحیی دعوت بودیم همون روز تولد حامد و آقا یحیی بود شما هم در حال تماشای کیک که البته بیشتر می خواستی ناخونک بزنی همونطور که گفتم زهرا می خواست از این پالتوی تنیت واسه نی نی تو راهی شون بگیره اون شب هم خونه ی عمو رحم...